دگر بر عادت دوشينه چون ماه * برآمد شد برون پاشا ز خرگاه
روان شد بر عُلا با كاروانش * پريدى در هوا تخت روانش
شدى از بعد شش فرسخ پديدار * عُلا با ليمو و نارنج بسيار
چه ليمو ميوه جنّت بُدى او * چه ليمو به ز صد نعمت بُدى او
چه ليمو كشته گويا جبرئيلش * چه ليمو داده آب سلسبيلش
چه ليمو در حلاوت شربت قند * كه گويا بر شكر بود است پيوند
چو آمد بر سر زيكونه روزى * در آنجا لنگ كرد او يك دو روزى
در آن مدت همى خورديم ليمو * چه لذتها كه مىبرديم از او
به عصر روز دويم خواستى باز * نواى ناى زريّن نغمهء ساز
برون آمد ز خرگه شد روانه * سوى دارالغنا با صد ترانه
چو طى شد پنج فرسخ ز آن بيابان * رسيدى عمر آن منزل به پايان
در آنجا خيمهها برپا نمودند * همان دستور دوشينه غنودند
چو آواز نفير دلخراشش * برآمد سر برآورد از فراشش
كشيدندى برش تخت روان را * همان آهو تك صرصر عنان را
پس آنگه تكيه زد بر تكيهگاهش * روان چو سيل زورين شد سپاهش
چو ره را پانزده فرسخ نورديد * رخ خورشيد تابان زرد گرديد
در اينجا گويم از بيت نظامى * كه تا اين مثنوى گيرد نظامى
شباهنگام كان عنقاى فرتوت « 1 » * شكم پر كرد از آن يك دانه ياقوت
نزول اندر زمرّد كرد پاشا * شدش فيروزه گون خرگاه برپا
چو شش ساعت ز رنج ره برآسود * همان بر رسم سابق كوچ بنمود
چو هيجده فرسخ از آن راه طى شد * دگر زراقه منزلگاه وى شد
هامش
( 1 ) . عنقاى فرتوت ، كنايه از زمين و ظلمت شب است . اين بيت ، همانطور كه شاعره ياد كرده ، از نظامى است . در لغتنامهء دهخدا ذيل « عنقاى فرتوت » از اين شعر ياده كرده است .