از آنجا تا به نيم شب برآسود * چو مه سرزد از آنجا كوچ فرمود
پس آنگه نغمه از صرناى برخاست * سه دريا بهر كوچ از جاى برخاست
برون آمد امير اعظم شام * پياده در جلو از خاص و از عام
روان سوى عقبه موج پرواز * شدندى حاج و پاشا با صد اعزاز
در آن ره زحمت بىحدّ كشيدند * ز بعد سيزده فرسخ رسيدند
بدان سان مه چو شب سرزد ز گردون * چو كوكب آمد از خرگاه بيرون
بر تخت روان بنشست شادان * روان از پيش و از پس آل عثمان
به آهنگ نفير و كوس و صرنا * بپيمودند ده فرسنگ ره را
از آن پس بر مدوّره رسيدند * به دور يكديگر چادر كشيدند
به دستور نخستين باز برخاست * ز صرنا و نفير آواز برخاست
روان شد سوى دار الحج خرامان * دويدندى چو صرصر باد پايان
بيابان را چو نه فرسخ نورديد * نفيرش گوش گردون را بدرّيد
كه تا بر سوى منزلگاه آمد * به آيينى كه گويا شاه آمد
از آنجا شد روان با جدّ و با طيش « 1 » * روان اندر ركابش باز آن جيش
رسيد از بعد ده فرسخ سوى قاق * بدان منزل تو گويى بود مشتاق
از آنجا رخش دولت را جهانيد * چو صرصر يازده فرسخ دوانيد
پس آنگه در تَبُك « 2 » چادر به پا شد * گل زنگارى خرگاه وا شد
از آنجا زد نفيرش نغمه در راست * هماندم از سه دريا موج برخاست
روان گرديد بيرقهاى الوان * شدى گلراز ازو روى بيابان
به دار المقل آنگه شد روانه * بسان تير بر سوى نشانه
ز بعد يازده فرسنگ سنگين * بيابان را ز خرگه كرد رنگين
هامش
( 1 ) . طيش ، به معناى سبكى و خشم و غضب آمده است .
( 2 ) . مقصود منطقهء « تبوك » است .