چو آهنگ نفيرش اوج برداشت * بريد از آن مكان گويا كه پر داشت
دگر تختش روان شد در بيابان * بلا تشبيه چون تخت سليمان
كه گويا داشتى صرصر عنانش * رساندى سوى منزل بىامانش
غرض نه فرسخ آن ره را بپيمود * كه تا در قلعهء حيدر « 1 » برآسود
پس آنگه يك شبى دست از سياحت * كشيد و كرد آنجا خواب راحت
دگر ظهرى نواى ساز برخاست * ز جا پاشاى اعظم باز برخاست
درآمد پشت گلگون سماوش * كه مىجَستى ز سنگ ، از نعلش آتش « 2 »
ز بعد هيجده فرسخ نمايان * معظم شد ز دامان بيابان
طناب خيمهها گشته چرباف « 3 » * كشيده عرض و طولش قاف تا قاف
ركابش را سبك كرد و عنان سخت * به خرگه رفت با فيروزىِ بخت
چو چشم خلق بر خواب آشنا شد * دگر آهنگ صرنايش بنا شد
دگر سر برگرفت از بِستر ناز * برون آمد ز خرگه با صد اعزاز
روان سوى مغاش الرزّ « 4 » چو صرصر * شد آن مرد خردمند هنرور
عنان را شانزده فرسخ چو برتافت * نشان از بارگاه خويشتن يافت
به خرگه شد ز رنج ره برآسود * شدند آسوده هر كس همرهش بود
چو مه سرزد ز كاخ لاجوردى * كمر را بست باز از روى مردى
به پشت توسن صرصر عنان شد * به سوى مدين صالح روان شد
بسى شد خالى آنجا توپ و تفنگ * كه تا طى كرد ره را بيست فرسنگ
به دستور نخستين يك دو ساعت * در آن منزل نمودى استراحت
هامش
( 1 ) . گويا مقصود منطقهء خيبر است .
( 2 ) . در برخورد نعل اسب با سنگ زمين ، آتش مىجَست .
( 3 ) . شايد و به احتمال ، به معناى چرمباف كه « م » به ضرورت شعرى افتاده است .
( 4 ) . كذا .