به آيين نخستين نيمهء ليل * به سوى راه رو آورد چون سيل
روان بر سوى عين ذات گرديد * ده و دو فرسخ از ره را نورديد
پس آن گه عصر تنگ آنجا رسيدند * ر رنج ره نوردى آرميدند
از آنجا نيمهء شب كوچ شد باز * به آهنگ نفير نغمه پرداز
ز خواب ناز سر برداشت پاشا * ز خرگه شد بيرون آن مرد دانا
بلاطه رخش همت را جهانيد * سپه را تا به شش فرسخ دوانيد
از آنجا شد روان چون بحر يك بار « 1 » * همان در نيمهء شب كرد ايلغار
ده و يك فرسخ از ره چون بپيمود * به بلغاخايى منزلگه بفرمود
از آنجا نيمه شب كوسى بنواخت * سوى قطرانه هم فرسخ عنان تاخت
همان دستور از آن وادى روان شد * ز تك اسبش به صرصر هم عنان شد
ده و دو فرسخ از ره چون بپيمود * نزول اندر حسا آن گه بفرمود
از آنجا باز اندر نيمهء شب * برون آمد ز خرگه چو كوكب
دم اندر ناى در پيشش دميدند * كتلهاى سماوش « 2 » را كشيدند
روان تخت روانش شد به هامون * قشون از پى روان چون رود جيحون
( 12 ) سوى عينفر « 3 » بعد از هشت فرسنگ * رسيد و كرد در آنجا شبى لنگ
از آنجا چاشتگاهى كوچ فرمود * ده و يك فرسخ از هامون پيمود
كشيدند اندر معان آنگه عنان را * گشود از بهر آسايش ميان را
چو سر زد آفتاب عالم آرا * جهان گرديد از نورش مصفّا
اميرالحاج با حجّاج و لشكر * روان گرديد از آنجا چو صرصر
طناب خيمه را در امعياش * كشيد از بعد شش فرسنگ فراش
هامش
( 1 ) . در اصل تا كلمهء بحر آمده و كلمهء « يك بار » از ماست .
( 2 ) . آسمان گونه .
( 3 ) . شايد : عنيضر .