بكن رحمى به من اى بىمروّت * ز ره طى كردن از تن رفته قوّت
تكانِ محمل از دل تاب بُرده * ز جان راحتْ ز چشمم خواب برده
بگو تا كى كشم هجران خويشان * بگو تا كى شوم محروم از ايشان
خبر بر اى نسيم مهربانى * به سوى اصفهان تا مىتوانى
به فرزندان من گو كاى عزيزان * چه سازيد از فراغم در صفاهان
مرا خود هجردار و در گدازم * به ناچارى بدين آتش بسازم
كه تا بخشد خدا توفيق طوْفم * برون آرد از اين گرداب خوفم
دگر برگشتم اكنون بر سر حرف * گشودم باز سر از دفتر حرف
در آن جنّت سرشت دير بنياد * كه دايم شاد و خرّم باغ او باد
ز بهر كار ، شش روز آرميدند * ز نو اسباب راه خود خريدند
به روز هفتمين درياى ايران * درآمد در تلاطم شد نمايان
يكى درياى ديگر ز آن ولايت * كه نتوان كرد وضعش را حكايت
چو برهم ريختندى آن دو دريا * برآمد شورش و برخاست غوغا
ز غوغا عقل و هوش از سر پريدم * قيامت را به چشم خويش ديدم
ز غوغا و ز شورشهاى از هو ! * زمين مىشد از آن رويش به آن رو
كه تا شد بار و بر راه اوفتادند * به سوى خانهء حق رو نهادند
سه فرسخ ره مسافت شد در آن روز * همه خورسند دل ، با بخت فيروز
به خان طومانْ چادرها به پا شد * ز خرگه روى صحرا خوشنما شد
چو نيمى از شب ديجور بگذشت * سرافيل آمد و با صور بگذشت
ز جا برخاستند آن خيل مردم * دو دريا آمدند اندر تلاطم
ز يك سو هاى و هوى مردمان بود * جرس از سوى ديگر در فغان بود
ز هر اشتر دو صد زنگ و زلازيل * بُد آويزان كه مىزد هم يكى زيل « 1 »
هامش
( 1 ) . تصحيف زير كه در زبان عاميانه ( مثل ديوار و ديفال ) « ز » به « ل » تبديل شده است و به اصواتى گفته مىشود كه تعداد ارتعاش امواج آن زياد باشد .