بدين آيين از آنجا بار كردند * چو صرصر سوى دشت الغار كردند
نمايان شد ز بعد فرسخ چار * ثراقب چون بهار عارض يار
درو تا نيمهء شب ايستادند * به آسايش به بالين سر نهادند
چو مه قنديل زرين را برآويخت * ازو هندوى شب از خيمه بگريخت
دگر غوغا ز خاص و عام برخاست * همه كردند بهر كوچ قد راست
شترها را ز محمل بار بستند * چو كوكب در ميان او نشستند
به پرواز آمدند آن طاقها چون * زمين زرد و هوا گرديد گلگون
ده و دو فرسخ آن ره را بريدند * پس آنگه در معرا آرميدند
روان در نيمهء شب از معرا * شدند آن رهروان بر شهر حما
عنان در فسخ پنجم كشيدند * بدى ظُهرى كه بر حما رسيدند
دگر در نيمهء شب بار كردند * بدان دستور باز ايلغار كردند
چو پيمودند ده فرسخ و يا بيش * نشان جستند از منزلگه خويش
بُدى آنجا دگر شهر وسيعى * حميسش نام با شهر « 1 » وسيعى
در آنجا تا به نيم شب نشستند * چو وقت كوچ آمد بار بستند
از آنجا سوى حسبى رو نهادند * به روى دشت چون آهو فتادند
ز ده فرسخ بدان منزل رسيدند * به صحرايش همه چادر كشيدند
از آن وادى دگر در نيمهء شب * نشستندى به محمل همچو كوكب
روان گشتند چون سيل بهاران * ز بعد فرسخ چارم شد اعيان
قطيفه تا كه از دامان صحرا * نشستى از تلاطم آن دو دريا
هامش
( 1 ) . كذا در اصل . قافيه شعر نادرست است و ممكن است به جاى شهر ، كلمهاى نظير نهر يا چيز ديگرى باشد . به هر روى متن موجود تا اندازهاى مبهم و بيشتر شهر خوانده مىشد . حميس نيز به همين صورت ضبط شده است .