چو ده فرسنگ از ره را دريدند * به عجلركولى خرگه را « 1 » تكيدند
چو مرغ صبحگه برداشت آواز * جرس بانگ برون رو كرد آغاز
فرسها را به زير زين كشيدند * كبوترسان از آن منزل پريدند
چو شش فرسنگ آن بىبال و پرها * پريدندى به كوه و گه به صحرا
ز كوهستان بسى زحمت كشيدند * كه تا بر شهر ارزنگان رسيدند
در آن وادى ستاد آن بحر يك روز * نمودند لنگ در آن شهر يك روز
ز يك روزه دگر در چاشت * گاهىشدى حجاج بيتاللَّه راهى
[ در كنارفرات ]
چو يك فرسخ شدى طى بيابان * فرات از دامن كُهْ شد نمايان
كنار رود آن امواج دريا * طناب خيمهها كردند برپا
صبا مرغ سحر آواز برداشت * بدان نغمه جرس هم ساز برداشت
همه چنگال خود را تيز كردند * پلنگ آسا از آنجا خيز كردند
طمع از جان خود هر كس بريده * روان سيلاب خونين از دو ديده
نهادندى قدم بر سوى صحرا * نمودندى وداع از روى صحرا
قدم بر عالم بالا نهادند * به كوهستان پلنگ آسا فتادند
گهى گشتند همدوش ملكها * شنا كردند گاهى با سمكها
گهى بر چرخ چارم جايشان بود * گهى تحت الثرى مأوايشان بود
رسانيدند گه سر را بر افلاك * كشانيدند دامن گاه بر خاك
گهى چون شعله رفتندى به گردون * فتادندى چو سايه گه به هامون
غرض تا پنج روز اندر جبلها * پلنگ آسا دويدندى جملها
در اين مدت كه در كُهْ مىچريديم * نشانى از زمين اصلًا نديديم
هامش
( 1 ) . در اصل بدون « را » .