چو كردندى مسافت پنج فرسنگ * به كوى پردلى كردند آهنگ
در آنجا بارهاى خود گشودند * شبانگاهى در آن وادى غنودند
سحرگه شد روان آن رودخانه * سوى صحرا به آهنگ و ترانه
جرس با نغمهء خود زنگ مىزد * فرس هم نعل را بر سنگ مىزد
كه تا طى ، هفت فرسخ را نمودند * پس آنگه بار را در دژ گشودند
كه او اقنعه قارشش بخوانند * نشان روم ، ايران را بدانند
دژى مستحكمى بس باشكوهى * بنايش بود در بالاى كوهى
زدى رومى در آنجا جوش چون مور * نگه را خيره مىكردند از دور
دو روزى اندر آن دژ لنگ كردند * پس آنگه سوى دشت آهنگ كردند
جرسها آمدند اندر فغان باز * گرفتند از براى قافله ساز
كه اى حجاج بيتاللَّه بتازيد * سبكتر زين ، عنان خويش بازيد
نمىزيبد به مردان اين سه فرسنگ * ببايد رفت تا اسبان شود لنگ
غرض آن روز بيش از آن سياحت * نكردند و نمودند استراحت
شبى اندر قراحمزه غنودند * سحرگه بار از آنجا نمودند
به دستور نخستين طى شد آن راه * ره منزل دگر گرديد كوتاه
رباطى بد خراب آنجا فتادند * همه تنگ فرسها را گشادند
كشد آواز چون مرغ سحرگاه * فتادندى دگر چون سيل بر راه
شبى آنجا نمودند استراحت * سحر كردند باز عزم سياحت
فتادندى به راه چون بحر حجاج * نمودندى گذر چون جنگل كاج
چه چنگل رسته كاجش قاف تا قاف * فلك زان كاجها دزديده بُد ناف
به هر چندى كه آن ره را بريديم * نشان از طول و عرض او نديديم
بپيمودم رهش را شش فرسنگ * به منزلگاه قارچايى شد لنگ
در آن وادى هجوم آورد رومى * چو بز ويران كند روخيل تومى !