بگفتندى خراج و باج خواهيم * نود تومان از اين حجاج خواهيم
عجم آقاسى ما هم برآشفت * سخن را تند با آن ناكسان گفت
به طول آخر كشيد آن گفتگوها * به يكديگر ترش كردند روها
كشيدند از كمر شمشيرها را * رها كردند از ره تيرها را
به آتش خانهها راهى گشودند * تفنگها را به هم خالى نمودند
يلانِ قافله چون شهره شيران * ستادندى به جنگ آن دليران
به روى پل به هم آميختندى * بسى از يكديگر خون ريختندى
ميان كاروان خالى شد از مرد * هر آن كس پهلوان بُد جنگ مىكرد
چو خالى يافتند آن كاروان را * بدين سو تافتند آنگه عنان را
يلان حاج چون شير غضبناك * جهاندند اسب خود را چست و چالاك
سر ره را گرفتندى به ايشان * شدى احوال ايشان بس پريشان
شترها را به آب انداختندى * از آن ، آن روميان دل باختندى
( 8 ) به ضرب خنجر و با تيغ بران * دريدند و بريدند آن جوانان
چو زخم تير و خنجر را چشيدند * ز هم « 1 » از جنگ ، دست خود كشيدند
بزرگ آن لعينان پست گرديد * چو سگ حجاج را پابست گرديد
چو نخجير « 2 » آن لعين را دست بستند * سر و دستش به ضرب تيغ خستند « 3 »
سپه از ضرب تيغ آن هژبران * نهان از زير پل گشتند ترسان
به يك دفعه برآمد بانگ تكبير * ز اهل قافله چون نعرهء شير
نمودندى ز ميدان گوى را چون * فتادند آن زمان بر روى هامون
هامش
( 1 ) . شايد : ز بيم .
( 2 ) . همانند شكار .
( 3 ) . خستن : مجروح كردن .