روان بودى عجم آقاسى از پس * كه آسيبى به مردى نايد از كس
جوانان هر طرف در نيزه بازى * نمودندى گهى هم ترك تازى
كه تا شد چهرهء منزل پديدار * در آنجا بُد كليسياى بسيار
جرس را مىزدند از بهرشان زنگ * مسافت شد بدين آيين سه فرسنگ
تمامى خيمهها برپا نمودند * بر عيسائيان مأوا نمودند
بپرسيدم ز نام آن دهستان * بگفتندم كه نام اين شروان
در آنجا تا به نيم شب غنودند * پس آنگه كوچ از آن منزل نمودند
بدان آيين و با رسم نخستين * روان گشتند چون سيلاب زورين
چو شش فرسخ ره منزل بريدند * به اپاران ، خرگه را تكيدند
بُدى اين سرزمين ارمنستان * به هر سو بد كليسيا فراوان
چو سر زد ماه از گردنده گردون * فتاد آن سيل ديگر روى هامون
ز گرد سمّ گلگونهاى چالاك * كشيدى توتيا بر چشم افلاك
[ خروج از خاكايران و ورود بهكشور عثمانى ]
عنان تا پنج فرسخ تافتندى * به هم چرخ و زمين را بافتندى
به سوى قُرخ و كرمانلر رسيدند * ز سينه آه سوزان بركشيدند
كه آخر شد ولايات عجم آه * نباشد كس به فرمان شهنشاه
به شهر خود همه شير ژيانيم * كنون خوار و ذليل روميانيم « 1 »
شبى با غم در آن وادى غنودند * سحرگه كوچ از آن منزل نمودند
زبانها بسته شد از نام حيدر عليه السلام * دكانها تخته شد از بيع گوهر
ز بيم روميان چون موش گشتند * چو شمع صبحگه خاموش گشتند
سحر از سرزمين شاه ايران * روان گشتند با آه و به افغان
هامش
( 1 ) . رومىها ، مقصود عثمانىهاست .