دگر آن بحر آمد در تلاطم « 1 » * همى زد موج چون درياى قلزم
جرسها گشته با هم نغمهپرداز * گرفتندى به هامون بهر ما ساز
[ ايروان ]
كه تا پيموده شد ره هشت فرسنگ * شدى جمازهام لنگ و دلم تنگ
كه تا بر ايروان ظهرى رسيديم * بر آسوديم و شش روز آرميديم
چه گويم من ، ز دست ايروان داد * كه آب او مرا بر باد مىداد
مرا از آدميّت كرد بيرون * تنم كاهيده شد مانند مجنون
نماندى قوّت و تاب و توانم * بدين نكته شدى گويا زبانم
ز دست ايروان گر جستم آسان * نبينم روى مردن تا صفاهان
ز آب و ميوه و نانش چه خوردم * ملك گشته خورشها قطع كردم
بدين گونه بُدم تا بيست روزى * برى گشته ز رزق و هم ز روزى
نبودى ديگر اميد حياتم * زدى خرگه به نزديك مماتم
كه تا بخشيد ديگر بىنيازم * شفايى از شفاخانش بازم
ز شش روز دگر گشتند حجاج * ز دست ايروان بر كوچ محتاج
رسيد از هر طرف در آن ولايت * دگر از حاج شد طرفه حكايت
چو نيمى رفت از شب بار كردند * به خود ديّان دين را يار كردند
زمين آمد ستوه از سُمّ اسبان * هوا شد تيره از گرد بيابان
رسيدى بر فلك غوغاى مردم * ملك كردى تعجب زان تلاطم
خم آوردى زمين از ثقل آدم * شدى چون چرخ گردون پشت او خم
( 7 ) شكستى ارّه پشت سمك را ! * نمودى خيره چشمان ملك را
ز پيشاپيش بيرقهاى الوان * ز هر سو بود چاووشان خوشخوان
هامش
( 1 ) . در تمامى اشعار « طلاطم » ضبط شدهاست كه اصلاح كرديم .