كه تا يك فرسخى ره را بريدم * به فيض آباد آن وادى رسيدم
در آن وادى نكردم خواب راحت * ز بس جاى بدى بود و كثافت
صباحش رفتم از بهر تماشا * سوى درياچه و باغ مصفّا
نكو درياچه و باغ خوشى بود * ز هر سو چشمهسار دلشكى بود
ولى از هجر آن خويش گرامى * نبردم فيضى از آن باغ نامى
چه كار آيد مرا سير گلستان * كه خالى باشد آنجا جان جانان
نه گل ديدم نه گل چيدم در آنجا * همين از هجر ناليدم در آنجا
شدم عصرى از آن وادى روانه * جرس بگرفت در راه اين ترانه
چه غمگين گشتهاى از هجر ياران * به سوى خانهء حق رو بگردان
مباش از فرقت دلدار دلتنگ * شتر را تند ميران چار فرسنگ
چو طى شد ره به يايچى « 1 » بار افكن * ز سر سوداى هجر يار افكن
شتر چون شد روان بر روى صحرا * به ناگه گشت باد تند پيدا
به صد زحمت شب آن ره را بريدم * چه زحمتها كه از صرصر كشيدم
بشد دل تنگ و جان آمد به فرياد * زدست باد اينجا داد بيداد
صباح افتان و خيزان با صد كراه * رسيدم سوى يايچى قصه كوتاه
گرفت از دست باد او مرا دل * كشيدم عصر تنگى تنگ محمل
نمودم كوچ ، از آن صرصرآباد * ز دست باد آنجا گشتم آزاد
به ساز خود جرس بگرفت آهنگ * كه باشد تا به منزل چار فرسنگ
شتر آمد به رقص از نغمهء او * روان شد سوى صحرا همچو آهو
كه تا بر منزل نهرم رسيدم * شبانگاهى در آنجا آرميدم
سحر چون مهر تابان با صد اعزاز * برون آمد ز قصر خويش باز
هامش
( 1 ) . سه روستا با نام « يايچى » در سه شهر اردبيل ، تبريز و ماكو وجود دارد . نك : فرهنگ آبادىها و مكانهاى مذهبى كشور ، ص 590 .