چو او رفت و جرس برداشت آهنگ * كه باشد تا به منزل چار فرسنگ
رسيدم چاشتگاهى سوى اورى « 1 » * فكندم بار را در كوى اورى
به اورى جاى نيك و خوش هوايى * ز هر سوى باغهاى باصفايى
فراوان آبها هر سو گذاران * دهى معموره بود و بس به سامان
بُدم آنجا دگر مهمان سلطان * نمك خوردم دگر از خوان سلطان
شبى آنجا نهادم سر به بستر * تب سوزان به من گرديد همسر
چو زد خورشيد تابان سر ز گردون * جرس زد بانگ ، بايد رفت بيرون
نمودم كوچ از آن خرّم دهستان * نهادم رو چو وحشى در كهستان
چو طى شد فرسخى راه سيارى * نمايان شد نظرگاه سيارى
كه بودى ساحل رود ارس يار * كه بگذشتى ارس چون سينهء مار
ز غم چون چين پيشانى جانان * به روى هم بدى موجش نمايان
جرس زد بانگ بگشا محمل خويش * به سنبك « 2 » لمحهاى كن منزل خويش
ز اشتر محملم را باز كردم * چو مرغابى به شط پرواز كردم
نگهبانان سنبك تا كه ديدند * به پيشم سنبك خود را كشيدند
سوار اسب چوبى همچو طفلان * شده ، آوردم اشهب را به جولان
[ اردوباد ، زادگاه سراينده ]
به يك مژگان فشارى همچو بادم * رسانيدى به شهر اردوبادم « 3 »
چو بط از آب بر ساحل پريدم * ز سنبك بارهاى خود كشيدم
هامش
( 1 ) . از روستاهاى اهر .
( 2 ) . قايق كوچك .
( 3 ) . اردوباد ، مولد سراينده بوده است . بعد از اين ، از آن به عنوان اردوبام ياد شده است . در ذيل عنوان « اردوباد » در لغتنامهء دهخدا آمده است : شهرى بر ساحل رود ارس بر مشرق جلفا . موضعى است در آذربايجان و باغستان زياد دارد . . . و مسقط الرأس بعض شعرا و علما بوده است .