[ ميانه ]
ز يك روز دگر باز از ميانه * نمودم بار گرديدم روانه
جرس زد بانگ كى بيمار رنجور * تعب باشد ترا اين منزل دور
تعب بسيار مىبايد كشيدن * كه راه هفت فرسخ را بريدن
فراز و شيب اين ره هم همان است * به قپلانتو تو گويى توأمان است « 1 »
چو گرديدم روان از آن ولايت * همان بد راه و كوه و آن حكايت
كه تا بر تركمان « 2 » انداختم بار * تن خسته ، دل رنجور و بيمار
چو زنگى شب از خرگه برون شد * پرند آسمانى قيرگون شد
جرس زد بانگ بربنديد محمل * كه ره سخت است و نزديك است منزل
تن خسته ، تب سوزان ، دل تنگ * نمودم بار و طى كردم سه فرسنگ
كه تا سر زد ز جيب آسمان هور * رخ قاراچمن بنمود از دور
زدم خرگه كنار كشت و كارش * فرح بخشاى دل شد سبزهزارش
چو شد رخسار مهر خاورى زرد * فلك از وسمه ابرو را سيه كرد
زدم مضمار بر ساز جرس باز * به آهنگش جمل شد نغمه پرداز
به هودجِ سِحْر ، صحرا را دميدم * سه فرسخ راه منزل را بريدم
سحرگه چون از آن قصر مدوّر * برون آمد عروس مهر خاور
نمايان منزلم گرديد از دور * كه بر عباس نيكى « 3 » بود مشهور
ميان زرع « 4 » خرگه را تكيدم * در آن معموره تا شب آرميدم
هامش
( 1 ) . يعنى شبيه همان راهى است كه در بيتهاى پيش به آن اشاره كرد .
( 2 ) . تركمان يكى از شهرهاى ميانه .
( 3 ) . نقطههاى « نيكى » مشخص نيست ؛ به اين نام هم ، در فرهنگ آبادىهاى كشور ، روستايى نداريم .
( 4 ) . مزرع .