چو آگه شد آن مرد نكو خوى * كه منزلگه مرا شد قريهء اوى
روانْ خوانِ خودش كرد از برايم * در آن بود آنچه بودى مدّعايم
به صد طور و به صد شيرين زبانى * كمر بست از براى ميزبانى
فراز آمد نخستين مادرش پيش * مرا آن بانويان كردند پيشواز
به خدمتكارى من آن عزيزان * كمر بستند مانند كنيزان
ز روى عقل و راه كاردانى * نمود آن نوجوانم ميهمانى
شباهنگام چون مه مشعل افروخت * جرس اندر دوگاه اين نغمه آموخت
كه امشب كوه قپلانتو « 1 » به پيش است * مرا از سختى ره سينه ريش است
قدم چالاك كن اى دشت پيماى * چو كبك اندر كهستان گشت فرماى
چو پاسى رفت از شب بار كردم * خداوند جهان را يار كردم
ز شوق خانهء ربّ ودودم * چو كاهى در نظر آنگه نمودم
جمل گه مىپريدى سوى افلاك * چريدى گاه هم در دامن خاك
ز بس رفتم به بالا آمدم شيب * گريبانم دريد و پاره شد جيب
شنيدم گاه تسبيح ملك را * شمردم گه زر پشت سمك را
بدين گونه بدى تا چار فرسنگ * بحمداللَّه نشد جمازهام لنگ
كه تا پيدا شد از پيشم ميانه * چون منزلگه بلاى جاودانه
( 4 ) بدان وادى چو بار خود كشيدم * دگر رخسار نيكى را نديدم
تب آمد شد رفيق و مونس من * در آن ويرانه ديرم كرد مسكن
نهادم سر به روى بالش نرم * فتادم در ميان تابهء گرم
گهى از آتش تب استخوان سوخت * گهى دل ، گاه سينه ، گه تن افروخت
هامش
( 1 ) . دربارهء موقعيت اين كوه كه در منطقهء سقز واقع شده نك : دهخدا ، ذيل مورد ، منطقهء مزبور كوهستانى و سردسير است .