چو شش فرسنگ ره را طى نمودم * به زنگان « 1 » تنگِ محمل را گشودم
در آن وادى نمودم مكث روزى * غم و درد و كدورت گشت روزى
رفيقان خسته ، من دلخسته گشتم * دو روزى اندر آن وادى نشستم
مشوّش حال من از بس شد آنجا * نمىدانم چه سان شهرى بُدْ آنجا
جرس زد در ميان روز فرياد * كز اين منزل برون شو تا شوى شاد
اگرچه راه ناهموار باشد * ولى فرسنگ اين ره چار باشد
برون رفتم از آن وادى چو صرصر * غمم در پى بُد و اندُه برابر
كه تا اندر دهل انداختم بار * جرس از بهر او زد سنج بسيار
شدم عصرى از آن وادى روانه * جرس زد از برايم شاديانه
چو فرّخ منزلى بود اين دهستان * كه كبكش شدخرامان در كهستان
كنون تا پنج فرسخ راه پيماى * به چرخ بند بار خويش بگشاى
به چرخ افتادم و شب تا سحرگاه * نشان جستم گه از كوكب گه از ماه
كه تا بر سوى آن منزل رسيدم * در آنجا تا به عصرى آرميدم
نهان چون كرد مهر خاورى رو * نمودم كوچ از آن صحراى مينو
جرس اندر بيان اين نغمه مىخواند * جمل را با مُقام خويش مىراند
بپيما راه منزل پنج فرسنگ * به كولتپه « 2 » تو گر خواهى بكن لنگ
كه باشد اندر آن وادى جوانى * بسى با عقل و هوش و كاردانى
جوانى با نسب مهماننوازى * كريمى با ادب گردن فرازى
اگر پرسى ز نام نامى او * تقى باشد محمد حامى او
رسيدم چون به سوى آن دهستان * زدم خرگه به دامان كهستان
هامش
( 1 ) . زنجان .
( 2 ) . كولتپه يكى از روستاهاى زنجان ؛ براى مشخصات جغرافيايى آن نك : فرهنگ آبادىهاى كشور ، ص 469 .