شباهنگام جرس برداشت افغان « 1 » * كه بيرون رو از اين خرّم گلستان
جمل گرچه مسافت كيش باشد * ولى نُهْ فرسخش در پيش باشد
بهارم در نظر ، گل در گريبان * برون رفتم از آن خرّم گلستان
ببين شومى اقبال زبون را * غلط كردى چرخ واژگون را
كز آن جنّتسرا بيرونم آورد * به استعجال سوى دوزخم برد
كه او را منبره گويند مردم * ميان منزلان نامش شود گم
چو خرگاه سيه را شب به پا كرد * جرس بانگ رو آ رو را بنا كرد
چو زرين مشعل مه شد فروزان * برون رفتم از آنجا سينه سوزان
[ قزوين ]
چو گرديدم خلاص از كوى برزخ * نمودم طىِّ وادى چار فرسخ
نمايان گشت باغستان قزوين « 2 » * بهار قوش و تابستان قزوين
هوايش را نبودى اعتدالى * به هر دم مىشد از حالى به حالى
گهى فصل ربيع و گه زمستان * گهى بُد سنبله « 3 » و گاه ميزان
بهارش را نبود چندان صفايى * رسن بدتيره خاك و بد هوايى
به شهر اندر شدم در حين گرما * صباحش لرزه بگرفتم ز سرما
در آن وادى ده و دو روز ماندم * به هر ساعت به فصلى عيش راندم
نبردم فيض از باغ بهارش * بلى ديدم صفا در سبز « 4 » كارش
بريده كرزه بر كرزه « 5 » خيابان * به يك قامت درو و رسته درختان
هامش
( 1 ) . افغان ، حدسى است .
( 2 ) . دربارهء باغستان قزوين نك : مينو در ، ج 1 ، ص 867 .
( 3 ) . به معناى خوشهء گندم و جو و مثل آن .
( 4 ) . شايد : سير .
( 5 ) . كرزه ، به معناى زمين كشتزار كه كنارههاى آن را بلند ساخته باشند و نيز به بلندى كنار مرز ، كرزه مىگويند . همچنين به معناى گياه خوشبو نيز آمده است ( دهخدا ، ذيل مورد ) .