جرس اين نغمه را در پرده برداشت * كه قم منزل بود گويا خبر داشت
سحرگه چون عروس خاورى باز * شدى بر چهرهء خود غازه « 1 » پرداز
صبا شد پيش رو چون اسب تازان * رسانيدم به شهر قم فرازان
بدان ارض مطهّر چون رسيدم * به چشم از خاك درگاهش گشودم
چون از معصومه گرديدم شرفياب * شدى چشم و دلم روشن چو مهتاب
روان گشتم شبانگه خرّم و شاد * به آهنگ جرس تا جعفر آباد
كه طى كن راه را طى اى مسافر * پياپى كن پياپى اى مسافر
چو شش فرسنگ راهش را بريدم * سحرگه سوى آن منزل رسيدم
شباهنگام چو رخ پوشيد خوريد * لباس قيرگون را شب بپوشيد
جرس اين نغمه را در جارگاه خواند * كه شش فرسخ دگر بايد جمل راند
شدم از سختى آن راه دلتنگ * كه راهش بود بَد تا پنج فرسنگ
[ ساوه ]
گهى اندر فراز و گاه در شيب * غمم در آستين ، اندوه در جيب
كه تا در ساوه بار خود گشودم * سپاس شكر يزدان را نمودم
ندانم ساوه يا هاويه بود او * و يا ويرانهء زاويه بود او
خراب آباد دنياى سكونى * چو بخت تيره روزان واژگونى
تمام خانههايش رفته بر باد * به گستاخى كشيده جُغد فرياد
ز يك روز دگر ز آن محنت آباد * نمودم كوچ و گشتم از غم آزاد
جرس برداشت از بهر من آهنگ * كه دلتنگت نسازد هشت فرسنگ
چون آن ره را نمودم طى در آن شب * رسيدى جانم از دوريش بر لب
صبا ناگه نقاب مهر بگشود * به سوى خشكه رودم راه بنمود
هامش
( 1 ) . گلگونه يا سرخاب .