رباطى داشت آن منزل دگر هيچ * گذاران جوى آبى پيچ در پيچ
شبانگه چون عروس خاورى باز * نهان گرديد اندر خانهء ناز
كشيدم تنگ محمل را دگر بار * برون رفتم از آنجا در شب تار
شب تار از سفيد ! نااميدى * جرس را دل ز هيبت مىتپيدى
فراموشش شد آن آهنگ نيكو * مكرر مويه « 1 » كرده زد به زانو
كه در اين ره خلج « 2 » بسيار باشد * چه سازم ، چون كنم ، شب تار باشد
دل مه بهر زارى جرس سوخت * بناگه مشعل زرّين برافروخت
چو مهْ مشعل فروز راه من شد * جرس را نغمه هم دلخواه من شد
مسافت شد چو شش فرسنگ آن راه * نمايان گشت آراسنك چون ماه
چه آراسنك جاى دلگشايى * فرح افزاى ، دل خرم سرايى
از آن سو مهر تابان شد نمايان * ز پيش او هويدا شد خيابان
چنارش رسته هر سو تنگ بر تنگ * همه همقامتِ هم ، تا دو فرسنگ
چو يار مهربان همدوش همسر * گرفته يكديگر را تنگ در بر
چه خوش گفتست طالب « 3 » اين سخن را * كه نازم آن زبان و آن دهن را
تو گويى زادهاند از خاك توأم * به رعنايى همه همقامت هم
خيابان مسطح در ميان بود * كه گويا چهارباغ اصفهان بود
ز هر سو باغهاى دلفريبى * به هر شاخ گلش صد عندليبى
در آنجا نهر آب خوشگوارى * ز پاى آن درختان بود جارى
تو گويى شق شده از آب كوثر * زلال و سرد و شيرين و معطّر
هامش
( 1 ) . مويه كردن : گريه و زارى كردن .
( 2 ) . درد استخوان ناشى از كوفتگى راهرفتن .
( 3 ) . مقصود ، شاعرى با تخلّص طالب است . دربارهء شاعران با اين تخلّص يا مشهور به اين نام نك : فرهنگ سخنوران ، ج 2 ، ذيل مورد .