از آن وادى برون رفتم سحرگاه * جرس زد نغمهء سختى آن راه
بپيمودم چو ره را پنج فرسنگ * در او ديدم شكوفه رنگ در رنگ
روان جويى بُد از دامان كُهْسار * ز صافى چون بياض گردن يار
در آن خوش سرزمين منزل نمودم * شبى در پاى بيدستان غنمودم
سحرگه چون عروس مهر خاور * زد از فيروزه قصر آسمان سر
دگر بستم كمر بازو گشادم * به كوهستان قهرو « 1 » رو نهادم
چه كوهستان ! غم از دلها برون بَر * چه كوهستان ! كشيده بر فلك سر
هوايش معتدل چون كوى دلدار * بياضش سبز و خرّم چون رخ يار
درختانش ز بس بُد سبز و شادادب * ز برگش ژالهء غلتان چون درّ ناب
بيا بشنو تو از درياچهء او * سرش گرديده بند بند قهرو
ز صافى چون زجاج و آبگينه * نمايان همچو صبح از خاك سينه
( 2 ) گذاران بود از دامان كهسار * بسانِ چينِ پيشانى دلدار
صبا باشد در آنجا نقشپرداز * كشد از موج نقش سينهء باز
برد بيرون غم از دل ، موج آبش * كند خرگه بهپا بهر جنابش « 2 »
[ كاشان ]
جرس شد نغمهء سنج نالهء نى * به آهنگ جمل مىكرد ره طى
بدين سان شد مسافت هفت فرسنگ * نمايان گشت كاشان تا كنم تنگ
ز بعد چار روز از شهر كاشان * چو آهو كردم آهنگ بيابان
جرس برداشت بانگ نغمهء عود * كه بايد پنج فرسخ راه پيمود
چو طى شد راه بر سن سن رسيدم * رباطى بود در وى آرميدم
هامش
( 1 ) . به احتمال مقصود ، قهرود از بخشهاى تابعهء كاشان است .
( 2 ) . شايد : جبالش . در اين صورت شايد شعر چنين بوده : كنه خرگه به پا نزد جبالش .