جرس زد نغمه را در پردهء راست * كه گلزار خليل « 1 » اينجاست اينجاست
چو بر گلزار يارم رهنمون شد * سرشك ديدهام چون جوى خون شد
چو كردم پنج فرسخ راه را طى * فغان از استخوانم خاست چون نى
چو از وصل خليلت بىنصيبى * به گلزارش شو اكنون عندليبى
گره از بار و از محمل گشودم * شبى آنجا به آسايش غنودم
سحر كان دانهء ياقوت رخشان * برون آمد چو از فيروزه ايوان
شدم چون عندليب زارِ نالان * از آن گلزار رفتم ديده گريان
جرس اين نغمه را زد در عشران * كه منزل دور باشد دست جنبان
مسافت چون نمودم پنج فرسنگ * بهناگه شد نمايان كورهاى سنگ
ندانم بُد رباط و يا جهنّم * گِل و خشتش تو گويى بود از غم
ز تاريكى سيه چون كنج مطبخ * غلط گفتم غلط ، بُد قصر دوزخ
بُدى هر يورتِ « 2 » آن چون كهنه غارى * وطن كرده به هر كنجش مارى
بنايش را نهاد از بىكمالى * كمال « 3 » از بهر جان ما وبالى
در آن غمخانه يك شب تا سحرگاه * بهسر بردم به صد رنج و صد اكراه
سحرگه بار بر جمازه بستم * از آن وادى ضجّتبار رستم
به آهنگ جرس تا چار فرسنگ * مسافت طى نمودم با دل تنگ
كه ناگه شد نمايان مؤمن آباد * در آنجا شد دل غمگين من شاد
بياضش روشن از سرچشمهء هور « 4 » * سوادش چون دل مؤمن پر از نور
نكو آب و رباط دلنشين داشت * ولى بادِ بَدى آن سرزمين داشت
هامش
( 1 ) . مقصود از خليل ، شوى شاعرهء ماست كه مزارش را در اينجا ياد كرده است .
( 2 ) . كلمهاى تركى ، به معناى جا و مكان . محل خيمه و خرگاه .
( 3 ) . مقصود ، آقا كمال خزانهدار شاه سلطان حسين صفوى است ؛ دربارهء او نك : ميراث اسلامى ايران ، دفتر اول ، مقدمهء وقفنامهء مدرسهء سلطان حسينيه .
( 4 ) . خورشيد .