زمزم آنك چون دهانى آب حيوان در گلو * و آن دهان را ميم لب چون سين دندان آمده
پيش عيسى دم چهِ زمزم صليب دلوِ چرخ * سرنگون بىآب چون چاه زنخدان آمده
مصطفى كحّال عقل و كعبه دكان شفاست * عيسى اينجا كيست هاون كوب دكان آمده
عيسى آنك پيش كعبه بسته چون احراميان * چادرى كان دست ريسِ دختِ عمران آمده
كعبه را از خاصيت پنداشته عود الصليب * كز دم ابن اللَّه او را امّ صبيان آمده
از « اأَنْتَ » اش همزه مسمار و الف دارى شده * بر چنين دارى ز عصمت « كافها » خون آمده
گر حرم خون گريد از غوغاى مكه حق اوست * كز فلاخنشان فراز كعبه غضبان آمده
بر خلاف عادت از اصحاب فيلست اى عجب * بر سر مرغان كعبه سنگ باران آمده
مكيان چون ماكيانى بر سر خود كرده خاك * كز خروس فتنهشان آواز خذلان آمده
بوقبيس آرامگاه انبيا بوده مقيم * باز غضبان گاهِ اهل بغى و عصيان آمده
كرده عيسى نامى از بالاى كعبه خيبرى * و اندرو مشتى يهودى رنگ فتّان آمده
زود بينام از جلال كعبهء مريم صفت
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
ص١٥٦