پيش صدر مصطفى بين هم بلال و هم صهيب * اين چو عود آن چون شكر در عود سوزان آمده
پيش بزم مصطفى بين دعوت كرّ و بيان * عود سوزان آفتاب و عود كيوان آمده
مصطفى دم بسته و خلوت نشسته بهر آنك * بلبل و نحلست و گيتى را زمستان آمده
باش تا باغ قيامت را بهار آيد كه باز * نحل و بلبل بينى اندر لحن و دستان آمده
كاف و نون بوده سترون از هزاران سال باز * زاده فرزندى كه شاهنشاهِ دو جْهان آمده
آسمان در دور هفتم بعد سال شش هزار * زاده خورشيدى كه تختش تاج سعدان آمده
گشته داود نبى زرّاد لشكرگاه او * باز صاحب جيش آن لشكر سليمان آمده
داغ بر رخ زاده بهر بندگىّ مصطفى * هر نو آمد كز مشيمه چار اركان آمده
وين عجوز خشك پستان بهر بيشى امتش * مادر يحيىست گويى تازه زهدان آمده
بنده خاقانى به صدر مصطفى آورده روى * كرده ايمان تازه و وز رفته پشيمان آمده
چون بيابان سوخته رويش ز اشك شور گرم * چون به تابستان نمكزار بيابان آمده
آسمانوار از خجالت سرفكنده بر زمين
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
ص١٥٩