كعبه در ناف زمين بهتر سلالهست از شرف * كاندر ارحام وجود از صلبِ فرمان آمده
كعبه خاتون دو كَوْن او را در اين خرگاهِ سبز * هفت بانو بين پرستار شبستان آمده
صبح و شام او را دو خادم جوهر و عنبر به نام * اين ز روم آن از حبش سالارِ كيهان آمده
خادمانش بر دو طفلانند اتابك و آن دو را * گاهواره بابل و مولد خراسان آمده
خال مشك از روى گندمگون خاتون عرب * عاشقان را آرزو بخش و دلستان آمده
روى گندمگون او بوده تصاوير بهشت * آدم از سوداى گندم ز آن پريشان آمده
كعبه صرّافى دكانش نيمه بام آسمان * بر يكى دستش محكّ زرّ ايمان آمده
بر محكّ كعبه كو جنس بلال آمد به رنگ * هر كه را زر بولهب رَويست شادان آمده
بر سياهى سنگ اگر زرّت سپيد آيد نه سرخ * ز آن سپيدى دان سياهى روىِ ديوان آمده
سنگ زر شبرنگ لكن صبحوار از راستى * شاهد هر بچه كز خورشيد در كان آمده
در سياهى سنگ كعبه روشنايى بين چنانك * نور معنى در سياهى حرف قرآن آمده
زمزم آنك چون دهانى آب حيوان در گلو
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
ص١٥٥