مصطفى استاده خوانسالار و رضوان طشت دار * هديه دندان مزدِ خاصِ و عام يكسان آمده
هم خلال از طوبى و هم آبدست از سلسبيل * بلكه دست آب همه تسنيم رضوان آمده
آسمان آورده زرّين آبدستان ز آفتاب * پشت خَم پيش سران چون آبدستان آمده
خضر جُلّابى به دست از آبدست مصطفى * كوست ظلمات عرب را آب حيوان آمده
فاقه پروردان چو پاكان حوارى روزهدار * كعبه همچون خوان عيسى عيدِ ايشان آمده
يوسفان در پيش خوان كعبه باشند آنچناك * پيش يوسف قحط پروردانِ كنعان آمده
خوان كعبه هشت خوان خلد را ماند كه هست * چارجوى او را به جاى سبع الوان آمده
بر سر آن خوان دل پاكان چو مرغان بهشت * نيمهاى گويا و ديگر نيمه بريان آمده
كعبه در تربيع همچون تخت نرد مهره باز * كعبتين جانها و نرّاد انسى و جان آمده
نقش يك تنها به روى كعبتين پيدا شده * پس شش و پنج و چهار و سه دو پنهان آمده
هر حسابى كرده بر حق ختم چون نرد زياد * هر كه شش پنجى زده يك بر سر آن آمده
عالمان چون خضرِ پوشيده برهنه پاى و سر
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
ص١٥٣