قصيدهء تحفة الحرمين و تفاحة الثقلين
مطلع اول
صبح خيزان بين به صدر كعبه مهمان آمده * جان عالم ديده و در عالم جان آمده
آستان خاص سلطان السلاطين داده بوس * پس به بار عام پيش صفّه مهمان آمده
كعبه بر كرده عربوار آتشى كز نور آن * شب روان در راهْ منزل منزل آسان آمده
كعبه استقبالشان فرموده هم در باديه * پس همه ره با همه لبيّك گويان آمده
شب روان چون كرمِ شبتابند صحرايى همه * خفتگان چون كرم قَز زنده بزندان آمده
كعبه بر خوانى نشانده فاقهزدگان را بناز * كز نياز آنجا سليمان مورِ آن خوان آمده
بر سر آن خوان عزّت نسرِ طائر دان مگس * بلكه پرّ جبرئيل آنجا مگسران آمده
از براى خوان كعبه ماه در ماهى دوبار * گاه سيمين نان و گه زرين نمكدان آمده
رُسته دندان نياز آنجا و پير هشت خلد * از بن دندان طفيل هفت مردان آمده
پيشْ دندان از در سلطان به دست خاصگان * دوستگانى سر به مهرِ خاص سلطان آمده