تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
سوز دلش « 1 » چون علم افروختى * ز آتش آن لوح و قلم سوختى هر يك از آن سنگ به چشم بدى * در ره معنى « 2 » حجر الاسودى سرمهء آن سنگ دهد نور دل * مردمك ديده ازو منفعل بر سر آن ره كه طريق هُداست * حجرهء ازواج رسول خداست ساحتِ آن گنبدِ « 3 » فردوس بود * حور به گيسو كندش رفت ورود باز بنه گام دگر زان طرف * كاخ صفا بنگر و كان شرف نيست مجال قدم اجنبى * خفته در آن گوهر صلب نبى خيل صحابه چه بزرگ و چه خرد * بيش از آن است كه بتوان شمرد در ته آن خاك كه كانها دروست * آن نه بدنهاست كه كانها دروست مقبره‌اى كز همه اينها جداست * مقبرهء مادر شير خداست پاى خسارت منه آنجا دلير * خفته در آن بيشه يكى شير شير « 4 » كان گهر معدن زر هر يكى * زينت مه زيور خور هر يكى اين همه در سايهء آن آفتاب * رفته به خلوتگه عزت به خواب روز قيامت كه بود نفخ صور * اين همه خيزند در استار نور خلق جهان مانده همه در مغاك * از شرف اينها زد و سر بر سماك سر چو برآرند ز جيب غبار * چشم گشايند به ديدار يار بخت اگر يار شود عن قريب * خاك شوم بر سر كوى حبيب
هامش
( 1 ) . در « خ » : آتش دل . ( 2 ) . در « خ » : كعبهء جان را . ( 3 ) . در « خ » : منزل . ( 4 ) . در « خ » : سر ز شير .
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 137 | شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )