تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
نقش كف پاى شتر ره به ره * داده نشان‌ها ز مه چارده طرفه‌تر اين است كه در راه بدر * روى زمين گشته پر از ماه بدر بدر كه كامل به همه باب شد * منزل خورشيد جهان‌تاب شد طَيْبه كه شد مغرب خورشيد جود * زرديش از وادى صفرا نمود زردى روز آينه مغرب‌ست * مغرب خورشيد جهان يثربست اى قدم از سر به رهش ساخته * پا ز سر دغدغه بشناخته بىسر و بىپا شده بشتافتى * ره به حريم حرمش يافتى كوكب اقبال تو مسعود بود * عاقبت كار تو محمود بود بخت تو زد تخت بر اوج سپهر * سود به نعلين تو رخ ماه و مهر شاهد مقصود ترا ره نمود * بر تو چه درها كه ز دولت گشود اى شده محرم به حريم وصال * وقت طلب آمد و گاهِ سؤال لب بگشا بهر دعاى ثواب * هست درين وقت دعا مستجاب
هر چه به غيب و به شهادت درست * از صدقات سر آن سرورست باش ز گرد سر او صدقه جوى * جز به حريم حرمش ره مپوى وجه نبى را چه مواجه شوى * بىخبر و واله و بىخود شوى

زيارت فاطمهء زهرا - س -

بار دگر ز آن سوىِ حجره خرام * بانگ برآور به صلات و سلام ميوهء دل قرّة عينِ رسول * زهره گردونِ نبوت بتول سيدهء جمله زنانِ بهشت * مانده ، در پاى نبى سر به خشت لب بگشا بهر دعا و ثواب * هست در اين وقت دعا مستجاب لب بگشا كآنچه ترا در دل است * يك به يك از تربت او حاصل است