نقش كف پاى شتر ره به ره * داده نشانها ز مه چارده
طرفهتر اين است كه در راه بدر * روى زمين گشته پر از ماه بدر
بدر كه كامل به همه باب شد * منزل خورشيد جهانتاب شد
طَيْبه كه شد مغرب خورشيد جود * زرديش از وادى صفرا نمود
زردى روز آينه مغربست * مغرب خورشيد جهان يثربست
اى قدم از سر به رهش ساخته * پا ز سر دغدغه بشناخته
بىسر و بىپا شده بشتافتى * ره به حريم حرمش يافتى
كوكب اقبال تو مسعود بود * عاقبت كار تو محمود بود
بخت تو زد تخت بر اوج سپهر * سود به نعلين تو رخ ماه و مهر
شاهد مقصود ترا ره نمود * بر تو چه درها كه ز دولت گشود
اى شده محرم به حريم وصال * وقت طلب آمد و گاهِ سؤال
لب بگشا بهر دعاى ثواب * هست درين وقت دعا مستجاب
هر چه به غيب و به شهادت درست * از صدقات سر آن سرورست
باش ز گرد سر او صدقه جوى * جز به حريم حرمش ره مپوى
وجه نبى را چه مواجه شوى * بىخبر و واله و بىخود شوى
زيارت فاطمهء زهرا - س -
بار دگر ز آن سوىِ حجره خرام * بانگ برآور به صلات و سلام
ميوهء دل قرّة عينِ رسول * زهره گردونِ نبوت بتول
سيدهء جمله زنانِ بهشت * مانده ، در پاى نبى سر به خشت
لب بگشا بهر دعا و ثواب * هست در اين وقت دعا مستجاب
لب بگشا كآنچه ترا در دل است * يك به يك از تربت او حاصل است