ساز قدم از سر و پا كن ز غين « 1 » * رو به سوى مسجد ذوقبلتين « 2 »
مسجد دو قبله كه در آن زمين * بود در آن روز رسول امين
بر سر چاه وضويى بساز * داخل مسجد شو و سنت گزار « 3 »
پس به سوى مسجد اربعه گذر * تا شوى از فيض همه بهرهور
مسجد اول بود از مصطفى * قبلهء حاجات و محل دعا
باقى ديگر همه بىاشتباه * هست ز اصحاب رسالت پناه
داخل هر يك شو و بهر نماز * روى نِه آنجا به زمين نياز
بر سر آن ره به مساجد قريب * كوه بلند است به غايت مهيب
در كمرش هست يكى غار تنگ * كرده نبىّ نوبتى آنجا درنگ
هر كه به اخلاص شود داخلش * مرتبهء خاص شود حاصلش
پس سوى آبار نبى شو روان * زانكه تنش را دهد آبش توان
سير ز هر چاه بياشام آب * تا شوى اندر دو جهان كامياب
شهداى احد
سعى نما باز كه روز دگر * بر شهداى احد آرى گذر
لاله از ايشان شده خونين كفن * داغ نهاده به دل خويشتن
جمله به خون جگر آغشتهاند * بىخبر از هستى خود گشتهاند
خورده مى از جام شهادت همه * رفته ز دنيا به سعادت همه
بوى وفا مىدهد از خاكشان * غرقه به خون تربت نمناكشان
مهر كيا سر زده زان سرزمين * تختم وفا بار نيارد جز اين
هامش
( 1 ) . غين : فرا گرفتن شهوت دل كسى را .
( 2 ) . از اين بيت تا پايان بحث در « ما » : كه نسخهء عكس آن در اختيار ماست ، سفيد است .
( 3 ) . در « س » : رو سوى مسجد ز براى نماز .