دامن گردون كه « 1 » شفق گون بود * از اثر سرخى آن خون بود
روز قيامت كه برآرند سر * با جگر خشك و كفنهاى تر
شُسته به خون روى چو اوراق گل * سرخ ز سر تا به قدم جزء و كل
حمزه كه قربان شده در راه دوست * سيّد هر جا كه شهيديست اوست « 2 »
سرخى كوه احد از خون او * ريگ به ريگش همه تسبيح گو
كوه احد نيست كه كوهيست ود * گفت پيمبر كه نحبّ « 3 » احد
هست يكى « 4 » كوه و ليكن سياه * سر به فلك بر زده چون دود آه
كوه چنان ، فرش « 5 » زمينش چنين * من سخن از كوه كنم يا زمين
سر به سر طَيْبه وجب بر وجب * هر عجب از وى عجب مِنْ عجب
طَيْبه كه بطحا شد ازو باصفا * خاك وى آغشته به مهر وفا
هامش
( 1 ) . در « خ » : دامن آن كوه .
( 2 ) . در « ما » : بحى .
( 3 ) . در « ما » : بحى .
( 4 ) . در « س » هست بسى .
( 5 ) . در « خ » : سطح .