گوهر هر اشك كه بر دامُنش * ريخته شد زيور پيرامُنش
هر كه گهى گشته به پيرامُنش * دست تمنّا زده بر دامُنش
با همهشان روى به جنّت نهند * نرگس « 1 » از آن نيست كه منت نهند
محيى از آن جمله تويى در شمار * دامن گل را چه غم از زخم « 2 » خار
بهترش آنست كه در اين مصاف * سعى نماييم براى طواف
اى به عبادت علم افراخته * كار خود و خلقِ جهان ساخته « 3 »
پاى ز سر كرده در آور مصاف * زانكه بود بر همه فرض اين طواف
چون كه شدى طايف بيت الحرام * يافتى از طوف درش احترام
سعى كه از پيش ترا دست داد * بار دگر باشد از اركان زياد
ورنه پى سعى به مسعى خرام * تا شود احكامِ حج اكنون تمام
از پى آن سعى و طواف التجا * به كه برى باز به سوى منا
تا كه درين منزل گيتى فروز * از عقب اين دو شب آرى به روز
چون كه شود بعد زوال دگر « 4 » * دامن پر سنگ بزن بر كمر
بيست و يكى سنگ بزن بر سه ميل * سنگ به شيطان زده زينسان خليل
پاى دليلست درين نكته لنگ * خاصه كه آيد ز همه سوى سنگ
روز سوم پيشتر از وقت شام * روى بنه جانب بيت الحرام
ورنه گرت شب شود آنجا درنگ * روز دگر باز و بالست و سنگ
شيوهء آداب نگهدار نيك * شو به ادب ساكن اين خانه ليك
آنكه رسد دير ، برد رخت زود * شوق فزون گردد از آنش كه بود
هامش
( 1 ) . در « چ » : هر كس .
( 2 ) . در « خ » : نوك .
( 3 ) . در « خ » : كار تو گرديده بهم ساخته .
( 4 ) . در « خ » : اى پسر .