تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣

گريه بر فراق

روز جدايى كه نبيند كسى * تيره‌تر است از شب هجران بسى عاشق دل سوخته در هجر يار * آورد انجم همه شب در شمار كس نكند محنت هجر اختيار * مرگ جداييست ميان دو يار روز وداع است و فراقش ز پس * ناله برون آى و به فريادرس خون گرى اى ديده به صد هاىهاى « 1 » * وقت جداييست از آن خاك پاى بخت كجا رفت هم آغوشيت * هست كنون وقت سيه پوشيت دل به مصيبت كسى افتاده طاق * گه ز فراق و گهى از اشتياق وقت وداع‌ست و اجل در كمين * خاصه وداع صنمى اين چنين كس نكند محنت هجر اختيار * مرگ ، جداييست ميان دو يار اى گل باغ ملكوت الوداع * مىروم اكنون به طواف وداع با خفقانِ دل و رنجِ صداع * بوى تو جان قوت شده الوداع « 2 » جان جهانى و به از جان بسى * قطع ز جان چون كند آسان كسى اى گل مشكين به نواى عجيب * قطع وصال تو كند عندليب وصل توأش سوخت به داغ جگر * تا دگرى هجر چه آرد به سر كرده به راه طلبت جان فدا * مىشود اكنون به ضرورت جدا دورى من از تو ضرورى بود * ورنه كه را طاقت دورى بود روز جدايى كه خرابم ز تو * كافرم ار روى بتابم ز تو گر ز توام دُور كند بخت بد * مهر توام باز كشد سوى خود
هامش
( 1 ) . در « خ » : گريه كن اى ديده به صد هاىهاى . ( 2 ) . در « خ » : بوى تو جان را شده قوت الوداع .