گريه بر فراق
روز جدايى كه نبيند كسى * تيرهتر است از شب هجران بسى
عاشق دل سوخته در هجر يار * آورد انجم همه شب در شمار
كس نكند محنت هجر اختيار * مرگ جداييست ميان دو يار
روز وداع است و فراقش ز پس * ناله برون آى و به فريادرس
خون گرى اى ديده به صد هاىهاى « 1 » * وقت جداييست از آن خاك پاى
بخت كجا رفت هم آغوشيت * هست كنون وقت سيه پوشيت
دل به مصيبت كسى افتاده طاق * گه ز فراق و گهى از اشتياق
وقت وداعست و اجل در كمين * خاصه وداع صنمى اين چنين
كس نكند محنت هجر اختيار * مرگ ، جداييست ميان دو يار
اى گل باغ ملكوت الوداع * مىروم اكنون به طواف وداع
با خفقانِ دل و رنجِ صداع * بوى تو جان قوت شده الوداع « 2 »
جان جهانى و به از جان بسى * قطع ز جان چون كند آسان كسى
اى گل مشكين به نواى عجيب * قطع وصال تو كند عندليب
وصل توأش سوخت به داغ جگر * تا دگرى هجر چه آرد به سر
كرده به راه طلبت جان فدا * مىشود اكنون به ضرورت جدا
دورى من از تو ضرورى بود * ورنه كه را طاقت دورى بود
روز جدايى كه خرابم ز تو * كافرم ار روى بتابم ز تو
گر ز توام دُور كند بخت بد * مهر توام باز كشد سوى خود
هامش
( 1 ) . در « خ » : گريه كن اى ديده به صد هاىهاى .
( 2 ) . در « خ » : بوى تو جان را شده قوت الوداع .