در پى اين گلشن رضوان اثر « 1 » * لاله صفت داغِ هوس بر جگر
رفته ازين باغ هزاران هزار * بوده به دل ، داغ غمش يادگار
شكر خدا واجب و لازم ترا * كآمدهاى بر در دولت سرا
پاى ملامت زده بر سنگ آزر * وى نهاده به زمين نياز
جانب مقصد گذر آوردهاى * در رخ مقصود نظر كردهاى
وز كرم بىحد سبحانيت * ختم شد اركان مسلمانيت
عُمره برآوردى و حج نيز هم * پاك شدى از همه ظلم و ستم
مانده ز كار تو طوافى دگر * خيز و كن امروز مصافى دگر
سوى حرم قصد افاضت نماى * در طلب گنج سعادت درآى
روى بنه بوسه بزن به زمين * چشم تحيّر « 2 » بگشا و ببين
رو به حرم كرده خلايق همه * گشته حرم باز پُر از زمزمه
شعله زده طلعت شمساييش * تازه شده خلعت عبّاسيش
دامن نازى كه به بالا زده * بهر دل عاشق شيدا زده
بهر همين بسته كمر تا مگر * جان كند آويزش بند كمر
برقعِ زركش كه فگنده برو * كرده دلِ عاشقِ مسكين « 3 » گِرو
گشته ز خالش دو جهان مُشْكبو * خم شده چرخ از شكن موى او
گشته همه فاخته او سرو ناز * جمله چو پروانه و از شمع راز
سرو ز پا افتد واو استوار * شمع به جا سوزد و او برقرار
سرو گرش گويم از آن رو نكوست * كز سر او روح قدس بذله « 4 » گوست
هامش
( 1 ) . در « خ » : در غم اين گلبن رضوان اثر .
( 2 ) . در « خ » : بصيرت .
( 3 ) . در « چ » : شيدا .
( 4 ) . در « چ » : نغمه .