تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
كشته درين بىحد و قربان بسى * تشنه به خون تيغ به كف هر كسى « 1 » هر كه نشد كشتهء شمشير دوست * لاشهء مردار به از جان اوست سرخى خون آيت صنع اللَّه است * كُشته شو آنجاى كه قربانگه است آن همه جوينده كه اينجا درند * جان بفروشند و غم دل خورند يك طرفش آمده خون‌ها به جوش * وز طرفى جوشش كالا فروش هر كسى و همّت والاى خويش * سود برد در خور كالاى خويش سر بكش از تيغ و فرود آر سر * كرده ز سر قيد علايق به در گر سر موييست علايق ترا * نيست يكى خدمت لايق ترا رو سر تسليم و رضا پيش گير * در ره دين ترك سر خويش گير سر بتراشيد چو مو اند كيست « 2 » * اندك و بسيار درين ره يكيست زندگى از سر دگر آغاز كن * از بدن خويش كفن باز كن جامهء خود باز ستان از گرو * جان تو « 3 » نوروزى نوروز نو بر تو شد اكنون همه اشيا حلال * غير دخولى كه كنى با حلال بر تو فداگر شده لازم بده * عقده گشايى كن و بگشا گره سبعه نگر باز كه سيّار شد * يك به يك اركان همه در كار شد هشت گدا بشمر و يك گوسفند * پاره « 4 » كن از يكدگرش بندبند ور كنيش ذبح و به ايشان سپار « 5 » * پس متساوى دهشان اختيار اى كه به مقصود ره آورده‌اى * ره به سوى مقصد خود برده‌اى
هامش
( 1 ) . در « خ » : تشنه به خون دشنه به خون هر كسى . ( 2 ) . در « خ » : سر بتراش ارچه كه مو اندكيست . ( 3 ) . در « چ » : جامهء . ( 4 ) . در « خ » : باز . ( 5 ) . در « خ » : ذبح كنش ورنه به ايشان سپار .