تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
از پى فراشى آن ابر و باد * مىرسد از چرخ به هر بامداد كوه عجيبىست به مسجد قريب * در نظر اهل نظر بس مهيب هست در آن غار يكى كز صفات * آمده مشهور به والمرسلات در عقب سوق منا بر شمال * سر زده كوهىست در اوج جلال « 1 » دامن آن كوه ز ربّ جليل * آمده قربانگه ابن خليل شغل كسانست برون از حساب * رو تو سوى جمْرهء اول شتاب آن كه بود بر عقب پاى او * بر سر كوه آمده مأواى او سنگ برون آر و جهادى بكن * از صف آن معركه يادى بكن قوم كه شمشير قضا مىزنند * نعرهء تكبير فنا مىزنند سعى و طواف آمده چون هفت بار * شد عدد سنگ همان اختيار هفت كَرَت « 2 » سنگ بر آن ميل زن * ميل چو بر روى عزازيل زن بسته خليل از پى قربان پسر * كآمده « 3 » شيطان لعينش به سر سنگ برو كرده حوالت خليل * كرده توجه به خداى جليل مار « 4 » عزازيل شود منهذب * رمى نما اول قربان عقب باز در آن كوش كه قربان كنى * هر چه كنى كوش كه با جان كنى تيغ وفا بر گلوى جان بنه * گردن تسليم به فرمان بنه دست چه باشد كه از آن خون چكد * خوش بود آن كز دل محزون چكد جان كه نه قربانى جانان شود * جيفهء تن بهتر از آن جان شود ساحت اين عرصه كه ارض مناست * سر به سر اين دشت فنا بر فناست
هامش
( 1 ) . در « خ » : كمال . ( 2 ) . در « خ » : عدد . ( 3 ) . گاه كه . ( 4 ) . در « چ » : تا كه .