دست دعاييست كه بر آسمانست * داشته هر سوى زمين و زمانست « 1 »
دست تهى ، پاى تهى ، سر تهى * كوه و زمين جمله تهى در تهى
زين همه يك باره برآمد نفور * خواست قيامت نگر و نفخ صور
دل به درون گرم چو خورشيد شد * رعشهء تن بر نَهَجِ بيد شد
شيوه شيون به بدن راه يافت * تنگى دل « 2 » دستگه آه يافت
نعرهء يا رب به فلك بر گذشت * اشك روان آمد و از سر گذشت
گشت فلك زخم گه تير آه * رحمت حق « 3 » ريخت بر آن جايگاه
جمع به هم آمده انس و مَلَك * پر ز فغان كرده رواق فلك
سوز درون بين كه بهر يا ربى * سوخته بر چرخ فلك « 4 » كوكبى
از نم درياى كرم كوه كوه * فيض خدا ريخته بر آن گروه
گريهء يك كودك حلوافروش * بحر سخا و كرم آرد به جوش
روز چنين آتش دلهاى زار * جوش برآورد ز ششصد هزار « 5 »
اعمالمنى
صَبَّحك « 6 » اللَّه صباح السعيد * بر همه ميمون بود اين صبح عيد « 7 »
اين چه صباحست كه ششصد هزار * بنده شد آزاد صغار و كبار
هامش
( 1 ) . در « خ » : دست دعا رفته سوى آسمان زلزله آمد به زمين و زمان .
( 2 ) . در « خ » : آتش دل .
( 3 ) . در « خ » : فيض خدا .
( 4 ) . در « خ » : چرخ برين .
( 5 ) . در « خ » : چون نكند جوش ز ششصد هزار در « ما » هفتصد هزار آمده كه نبايد درست باشد ؛ زيرا شاعر پس از اين ، عدد ششصد هزار را مىآورد .
( 6 ) . در « ما » : اصبحه .
( 7 ) . در « خ » : بر تو مبارك بود اين روز عيد .