بيشتر از « 1 » صبح سعادت اثر * داده ز فرخندگى او خبر
غرّه اين صبح سعادت قرين * خنگ « 2 » فلك را شده نور جبين
خيز كه خورشيد علم بركشيد * خلق چو انجم همه شد ناپديد
بانگ نفير « 3 » آمد و محمل گذاشت * كوه به جا مانده در اين پهن دشت
كس نكشد بهر كسى انتظار * شوق منا برده ز دلها قرار
سوى منا آى « 4 » و كرامت ببين * گرمى بازار قيامت ببين
بس كه بود نعرهء جوش و خروش * كر شود از غلغلهء خلق گوش
بسكه به هم ريخته هميان زر * گشته دكانهاى منا كان زر
اشرفى سرخ كه آتش و شست * گرمى بازارش از آن آتست
اطلس رومى و قماش فرنگ * مانده به هر خانه از آن تنگ تنگ
رومى و هنديس كه با يكديگر * كرده مواسات چو شير و شكر
طنطنهء جامهء مصرى ببين * دست نگهدار بر آن آستين
كيسه برانند درين رهگذر * هر كه تهى كيسهتر آسودهتر
هست بسى تير ز وارستگان * فارغ و آسوده ز سود و زيان
گرچه تهيدست ز سيم و زرند * جان بفروشند ، غم دل خورند
جنس سمينست « 5 » خريدار كورو * نق اين گرمى بازار كو
از دل ايشان شده بازار گرم * آيدشان از در و ديوار گرم
قرب دو صد گام ز سوق منا * مسجد خيفست صفا در صفا
خشت به خشتش همه عنبر سرشت * وسعت آن فصحت صحن بهشت
هامش
( 1 ) . در « خ » : طلعت اين .
( 2 ) . به معناى ماه و قمر .
( 3 ) . در « خ » : جرس .
( 4 ) . در « خ » : ران .
( 5 ) . در « خ » : نفيس .