تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
بيشتر از « 1 » صبح سعادت اثر * داده ز فرخندگى او خبر غرّه اين صبح سعادت قرين * خنگ « 2 » فلك را شده نور جبين خيز كه خورشيد علم بركشيد * خلق چو انجم همه شد ناپديد بانگ نفير « 3 » آمد و محمل گذاشت * كوه به جا مانده در اين پهن دشت كس نكشد بهر كسى انتظار * شوق منا برده ز دل‌ها قرار سوى منا آى « 4 » و كرامت ببين * گرمى بازار قيامت ببين بس كه بود نعرهء جوش و خروش * كر شود از غلغلهء خلق گوش بسكه به هم ريخته هميان زر * گشته دكان‌هاى منا كان زر اشرفى سرخ كه آتش و شست * گرمى بازارش از آن آتست اطلس رومى و قماش فرنگ * مانده به هر خانه از آن تنگ تنگ رومى و هنديس كه با يكديگر * كرده مواسات چو شير و شكر طنطنهء جامهء مصرى ببين * دست نگهدار بر آن آستين كيسه برانند درين رهگذر * هر كه تهى كيسه‌تر آسوده‌تر هست بسى تير ز وارستگان * فارغ و آسوده ز سود و زيان گرچه تهيدست ز سيم و زرند * جان بفروشند ، غم دل خورند جنس سمينست « 5 » خريدار كورو * نق اين گرمى بازار كو از دل ايشان شده بازار گرم * آيدشان از در و ديوار گرم قرب دو صد گام ز سوق منا * مسجد خيف‌ست صفا در صفا خشت به خشتش همه عنبر سرشت * وسعت آن فصحت صحن بهشت
هامش
( 1 ) . در « خ » : طلعت اين . ( 2 ) . به معناى ماه و قمر . ( 3 ) . در « خ » : جرس . ( 4 ) . در « خ » : ران . ( 5 ) . در « خ » : نفيس .
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 126 | شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )