چشمهاش از پاى جبل سر زده * آب سر از عين صفا بر زده
آن جبلى كش عرفاتست نام * هست فروتر ز جبلها تمام
پر بود از رحمت حق دامنش * انس و ملك جمع به پيرامُنش
سايهء آن در عرصات جنان * مىدهد از ظلّ الهى نشان
گرچه به صورت ز جبال اصغر است * ليك به معنا ز همه برتر است
چون حجب « 1 » واحد حىّ غفور * آمده هفتاد ، چه ظلمت چه نور
وان همه اسباب و حجت ز پى « 2 » * جز به رياضت نتوان كرد طى
هست به دشت عرفه چار ميل * حدّ مواقف همه بىقال و قيل
ليك از آن چار نشان سعيد * دوست قريب جبل و دو بعيد
ساخته جبرييل امين از قدم * بهر زمين عرفاتش علم
حدّ زمينى كه مواقف « 3 » سراست * بهر وقوف آمدن آنجا رواست
ليك به قول حنفى مذهبان * حدّ وقوفست دو ميلى ميان
هست بر شافعيان بىقصور * هست مواقف همه نزديك و دور
مسجد نمره كه در آن سرزمين « 4 » * وادى عرفست به مسجد قرين
بهر وقوف اين دو محل خوب نيست * فعل وقوفش ز تو محسوب نيست
ناقه روان جانب مسجد بران * بر اثر ناقهء پيغمبران
وقت زوالست فرو گير بار « 5 » * داخل مسجد شو و فرصت شمار
خلق در آن جمع به پهلوى هم * انس گرفته همه بر بوى هم
منتظرِ آن كه به جمع و به * قصرجمع گذارند به هم ظهر و عصر
هامش
( 1 ) . در « ما » : حجت .
( 2 ) . در « چ » : حجابى ز پى .
( 3 ) . در « ما » : مولف ؟ ؛ در « چ » : وقف . كلمه ضبط شده حدسى است .
( 4 ) . در « خ » : مسجد نمره است در آن سرزمينى .
( 5 ) . در « خ » : كن به سوى مسجد نمره گذار .