تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
آمده ز آثار كرامت برش * ساخته از « 1 » شيرهء جان پرورش گرچه ز نخلش رطبى نوش كرد * نور و صفا در دل او جوش كرد سبزهء آن تربت عنبر سرشت * سنبل مشكين رياض بهشت گرچه بود رنگ سياهى به رو * ريخته انوار الهى درو هست در آن عرصه چو همسايگان * شيخ سماعيل كه از شيروان آمده چون شير ژيان در خروش * با دل پر جوش و زبان خموش سوى حريم حرم كردگار * يافته در ساحت آن عرصه بار [ آمده و كرده در آنجا نزول * خاك درش قبلهء اهل قبول مقبرهء خواجه فضيل عياض « 2 » * روضه‌اى آمد ز بهشت آن رياض قرص قمر شمهء ايوان او * سر به فلك بر زده بنيان او هر كه بدانجا ره و رو يافته * فيض دل از درگه او يافته يك طرفش از ره صدق و صفا * گشته حريم حرم مصطفا مقبرهء پاك خديجه دروست * نور و صفا داده نتيجه دروست فصحت آن ساحت با زيب وفر * وسعت آن عرصهء دولت اثر هست زيارتگه اعيان بسى * ليك نهان از نظر هر كسى جمله در آن امكنه آسوده‌اند * روى به خاك كرمش سوده‌اند « 3 » هر كه نباشد قدمش در بهشت * سر نَنَهادست در آنجا به خشت هست در اخبار كه روز پسين * كآمده از حق لقبش يوم دين ارض معلى و زمين بقيع * كآمده‌اند از ره معنى رفيع هر دو ملاقى و ملاحق شوند * با تبع خيل و علايق شوند
هامش
( 1 ) . در « خ » : وز طلب . ( 2 ) . دربارهء او نك : تذكرة الاولياء صص 101 - 89 ( 3 ) . در « خ » : روى به خاك در او سوده‌اند .