آمده ز آثار كرامت برش * ساخته از « 1 » شيرهء جان پرورش
گرچه ز نخلش رطبى نوش كرد * نور و صفا در دل او جوش كرد
سبزهء آن تربت عنبر سرشت * سنبل مشكين رياض بهشت
گرچه بود رنگ سياهى به رو * ريخته انوار الهى درو
هست در آن عرصه چو همسايگان * شيخ سماعيل كه از شيروان
آمده چون شير ژيان در خروش * با دل پر جوش و زبان خموش
سوى حريم حرم كردگار * يافته در ساحت آن عرصه بار
[ آمده و كرده در آنجا نزول * خاك درش قبلهء اهل قبول
مقبرهء خواجه فضيل عياض « 2 » * روضهاى آمد ز بهشت آن رياض
قرص قمر شمهء ايوان او * سر به فلك بر زده بنيان او
هر كه بدانجا ره و رو يافته * فيض دل از درگه او يافته
يك طرفش از ره صدق و صفا * گشته حريم حرم مصطفا
مقبرهء پاك خديجه دروست * نور و صفا داده نتيجه دروست
فصحت آن ساحت با زيب وفر * وسعت آن عرصهء دولت اثر
هست زيارتگه اعيان بسى * ليك نهان از نظر هر كسى
جمله در آن امكنه آسودهاند * روى به خاك كرمش سودهاند « 3 »
هر كه نباشد قدمش در بهشت * سر نَنَهادست در آنجا به خشت
هست در اخبار كه روز پسين * كآمده از حق لقبش يوم دين
ارض معلى و زمين بقيع * كآمدهاند از ره معنى رفيع
هر دو ملاقى و ملاحق شوند * با تبع خيل و علايق شوند
هامش
( 1 ) . در « خ » : وز طلب .
( 2 ) . دربارهء او نك : تذكرة الاولياء صص 101 - 89
( 3 ) . در « خ » : روى به خاك در او سودهاند .