تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
طول منارش به فلك همعنان * با شجر سدره شده همزبان بركهء آبى كه در آن منزلست * هر طرفش راه به جوى دلست آب رخ چشمهء خورشيد ازوست * تشنه او هر كه برِ طَرْف جوست در تك آن آب ، عيان ريگ آن * همچو نجوم از پس هفت آسمان از تن سيمين بَدَنان پاك‌تر * از دل حجاج ، « 1 » صفاناك‌تر مصرى اگر آب خورد زان سبيل * تلخ نمايد به لبش آب نيل آب خَضِر باشد از آن آب دور * منبع او ظلمت و اين كوه نور شامى اگر بر لبش آرد گذر * كرده در آيينه حُسْنش نظر يابد ازو ديدهء معنيش نور * نور و صفا در دلش آرد ظهور ور گذراند به زبان نام او * صبح سعادت دمد از شام او هست زمينش به صفا باغ « 2 » * دل‌تخم محبت بفشانش به گِل هر چه برآرد سر ازين آب و خاك * گرچه گياه است شود نور پاك پرتو علمش به جهان تافته * عالم ازو نور و ضيا « 3 » يافته گوشه نشين گشته درين خاكدان * شيخْ عمر مرشد اعرابيان شد شجرش را كه در آن عرصه گشت * سايه نشين طوبى باغ بهشت هست زعين شرف آن خاك در * نور دِهِ ديدهء اهل نظر تربت او كآمده نورانى است * شيخ علىُّ الحق كرمانى « 4 » است ز آب و گل او شجرى سر زده * وز شرفش سر به فلك بر زده
هامش
( 1 ) . در « خ » : عشاق . ( 2 ) . در « خ » : به فراباغ . ( 3 ) . در « ما » : صفا . ( 4 ) . دربارهء او كه از صوفيان به نام قرن چهارم است ، نك : اسرار التّوحيد ، صص 713 - 712 و مصادرى كه در آنجا آمده .