تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
جمله درين ره شده بىپا و سر * گشته چو مجنون و ز مجنون بتر اين چه كيا بود كه در خم فكند * شور عجب در دل مردم فكند كرده خلايق ز سر اهتمام * نيّت احرام به بيت الحرام تو شده‌اى محرم حج قبل ازين * ماندهء احرام ثوابت چنين « 1 » آمده از راه وفا ماه و سال * محرم حرمت « 2 » به حريم وصال خوش دو سه روزى به سر آورده * اىنخل سعادت به برآورده‌اى وقت شد اكنون كه به موقف روى * واقف اسرار معارف « 3 » شوى جمله حريفان چو ازين بزمگاه * روى نهادند زهر سو به راه روى به راه از همه سو آن گروه * هودجِ آراسته با صد شكوه هودج ليلىست مگر در ميان * كين همه مردم شده مجنون آن دشت ز مجنون پر و ليلى به حىّ * جمله شده واله تمثال وى

در بيان طواف كردن

اى كه در اين كوى قدم مىنهى * روى توجّه به حرم مىنهى پاى ز اوّل به سر خويش نه * خويش رها كن قدمى پيش نه چون كه نهى بر سر هر كام گام * يا بى از آن سير به هر گام كام پاى به اندازه در اين كوى نه * پاى اگر سوده شود روى نه
روى نهد عاشق حسن مجاز * بر درِ معشوق به چندين نياز پاى ز سركرده به سويش رود * آينه‌سان روى به رويش رود تا كه به فيض نظر او رسد * ظلّ ظليلش به سر او رسد
هامش
( 1 ) . در « خ » : مانده احرام تو باقى از ين . ( 2 ) . در « چ » : مُحرّم مَحْرم ( اعراب از ماست ) . ( 3 ) . در « چ » : معانى .