غسل برآرند در آب از نخست * تا شود احرام بر ايشان درست
گرد و غباريست كه بر خاطرست * نى همه آن گرد كه بر ظاهرست
موى سرت جمله علاقات دل * كانْست به اسباب جهان متّصل
يك به يك آنها همه را دور ساز * كعبه صفت خانه « 1 » پر از نور ساز
اوّل از آلايش تن پاك شو * پس به حريم دل او خاك شو
بر سر آن خاك برِ آب رو * نيّت غسل آور و كن شستشو
از پى رميت چو بود دسترس * دم شودت لازم اين ملتمس
گر نبود دسترس دم تو را * روزه بود در عوض آن دم تو را
روزه دو روزه بود بر تو دَيْن * تا كه بود حج تو با زيب و زين
ساز در ايام حج اوّل ادا * با عرفه ، ترويه و نحر را
اين سه بود وقت شروع حجت * نيست دگر بعد رجوع حجت
چون كه به احرام نمايى قيام * بر تو شود فعل طبيعت حرام
از پى احرام ازار و ردا * به بود ار سازيش از هم جدا
بر صفت رده درآ در كفن * جامهء احرام بپوشان بدن
رشتهء تلبيس ز سوزن بكش * خلعت سوزن زده از تن بكش « 2 »
زندگى آزادگى است از همه * ميل به حج مردگىست از همه « 3 »
مردهء او با كفن پاره به * عاجز و افتاده و بيچاره به
سرو و گل و ياسمن و نسترن * با كفن پاره روند در چمن
جان به نياز آر و بدن در نماز * سجده كن آنگاه بر بىنياز
هامش
( 1 ) . در « چ » : آينه .
( 2 ) . اين بيت از تحفة الابرار جامى ، مقالهء هفتم اقتباس شده . در آنجا به جاى تلبيس ، تدبير آمده است .
( 3 ) . در « س » : ميل به حج مردهگىست از همه .