گر نشود ناظر ديدار تو * روى نهد بر در و ديوار تو
اين در معشوق حقيقيست هان * تا نَنَهى پاى جسارت در آن
شرط ره اين است كه بىشست و شو * روى توجه نَنَهى سوى او
غسل كن آنگاه به سويش گراى * پاى نه و از دگران بر سراى
آنچه نه پاك است از او پاك شو * بر در او با دل صد چاك شو « 1 »
طرف ردا در كن از دوشِ راست * كين و رمل « 2 » هر دو نخستى رواست
نيست به جز اين روش اضطباع « 3 » * جلوه نما بر صفت هر شجاع
جرأت و اظهار تجلّد نكوست * خاصه به شغلى كه بود بهر دوست
پيش رو و كعبه گذار از يسار * جانب دل را به سوى دل سپار
از پى تقبيل حَجَر پيش رو * با دل خاشع جگر ريش رو
يك دو قدم سوى يسار از حَجَر * جانب ديوار حرم كن نظر
گشت يكى دوره ز طوفت تمام * پس ز پى دورهء ثانى خرام
چون به سوى نقطه رسيدى دگر * بار دگر بوسه بزن بر حجر
ور نه به تعظيم بران دست نه * بوسهگه تو سر دست تو به « 4 »
خيز و در اين دايره در كار باش * گرد همين نقطه چو پرگار باش
هفت خط دايره چون نقش بست * روى به مركز نه و بگشاى دست
هامش
( 1 ) . در « خ » : بر در او با دل و جان خاك شو .
( 2 ) . رمل : حركت تند شبيه لكه رفتن در سه شوط طواف [ از نظر سنّيان ] و در سعى در بين دو چراغ سبز در همهء مذاهب فقهى . دربارهء آراى فقهاى سنى در اين باره نك : الفقه الاسلامى وادلّته ، ج 3 ، صص 166 - 167
( 3 ) . اضطباع ، به معناى باز گذاشتن بازوى راست در احرام كه سنّيان چنين مىكنند ؛ بيشتر در طواف و برخى در سعى نك : الفقه الاسلامى وادلته ج 3 ص 168
( 4 ) . بوسه گاه تو سر دست تو باشد بهتر است .