تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

زيارت‌مدينه

پس از حج خود اى صاحب سكينه * توجه كن به دل سوى مدينه رسان خود را بدان درگاه اعلا * زيارت كن رسولِ مجتبى را عزيمت جانب خيرالبشر كن * ز خاك درگهش كحل بصر كن
منوّر كن از آن چشم جهان بين * كزانت حاصل آيد قوّت دين چو نايد آن‌چنان عزّيت در كف * كه گردى از لقاى او مشرف به درد فرقت و حرمان ديدار * مباش اى جان چنين دايم گرفتار يكى درد دل خود را دوا كن * عزيمت سويش از راه صفا كن تسلى گر همى خواهى از اين درد * به سوى قبر او رو بايدت كرد كسى كو سوى قبر او گرايد * از آن دردش تسلّى حاصل آيد هر آن كو را نديده در حياتش * زيارت گر كند بعد وفاتش همان دولت مرو را مىدهد دست * ز كف نگذارد اين را هر كه مرد است كسى كز مال دنيا بهره دارد * به سوى حضرتش گر رو نيارد بود از راه معنا او جفا كار * رسول حق از او باشد در آزار وگر بهر زيارت سويش آيد * ز صدق دل به سوى او گرايد رسول حق بود در روز محشر * شفيع او چنان كس اى برادر چو در خود قوّت و مكنت بيابى * همى بايد به جان سويش شتابى به راهش چون درآيى اى نكوكار * درود از دل برو مىگوى بسيار چو مىخواهى درآيى در مدينه * برآور غسلى اى صاحب سكينه ز تطيب آنچه بتوانى و تطهر * به جا آور در آن ، منماى تقصر به وقتى كانداريى اى نكوكار * درآ از راه فقر و عجز بسيار روان شو جانب باب السلامش * ببوس از روى عجز و احترامش