چو كردى اين سعادت حاصل خويش * عزيمت كن به سوى منزل خويش
در ايام اقامت در مدينه * گذر سوى بقيع آر از سكينه
به اوّل جانب عباس بشتاب * مر او را اندرون قبّه درياب
در آنجا از ائمه آنچه هستند * كه از قيد حيات دهر رستند
يكايك را تحيّت عرضه مىدار * پيام هر كه دارى نيز بگزار
چو گشتى ز آن زيارت فارغ البال * به سوى ديگران كن روى اقبال
كسانى كاندر آن زيبا زميناند * همه مشفوع خيرالمرسليناند
عزيزانى كه آنجا زير خاكاند * به محشر از شفاعت بهره ناكاند
به هر هفته در آنجا روز شنبه * عزيمت گر كنى سوى قبا به
طريق سنت است اين را به جا آر * بسى دارد ثواب از دست مگذار
به مسجد چون درآيى اى يگانه * مكن بهر يگانه جز دوگانه
چنين مروى بود ز اهل روايت * كه همچون عمره باشد آن دو ركعت
بخور ز آبى كه در بئر اريس است * كه كميابست و بسيارى نفيس است
ز شورى كس نبردى بر زبانش * كه رنج جان شدى حاصل از آتش
چو پنجشنبه شود اى نيك فرجام * زيارت را به سوى حمزه بخرام
ز صدق دل به سوى حمزه بشتاب * شهيدان احد را نيز درياب
به هر يك مىرسان عرض نيازى * ز دل مىكن عيان سوز و گدازى
به مسجدهاى فتح روز احزاب * گرت باشد ميسر نيز بشتاب
به هر جا از رسول حق نشانى است * زيارت كن گرت در جسم جانى است
رخ زردى به خاك آن زمين ماند * كه رخ بنمايدت صد ذوق و صد حال
از آن سرور به هر جا خاك پاييست * به چشم جان و دلها توتياييست
گرت آيد به كف در چشم جان كش * به چشم جان خود اى جان روا كش
دلت چون از زيارت يابد آرام * ز صدق دل به سوى روضه بخرام