تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
الا اى غافلان از حال كعبه * بگفتم شمه‌اى از حال كعبه
ز محبوب چنين عاقل چراييد * چرا سوى حريم او نياييد الا اى آنكِ دارى مكنت راه * كه آرى رو به سوى كعبة اللَّه مكن در آمدن هرگز تهاون * كه حسرت مىخورى يوم التغابن بر اهل استطاعت فرض عين است * به گردن در ادا مانند ديْن است طواف كعبه آمد ركن اسلام * به سوى او ز روى شوق بخرام نخست آور به كف مال حلالى * كز آن نبود تو را اثم و وبالى اگر مالت نه از وجه حلال است * ز رفتن حاصلت رنج و و بال است بجو ز آن پس رفيق بردبارى * ديانت پيشهء صاحب وقارى انيس و مشفق و دمساز و غمخوار * جليس همدم و يار مددكار اگر دارى عيال و اهل و فرزند * بخواريشان به جاى خويش مپسند بِنِه قُوت كفاف از بهر ايشان * مساز از رفتن ايشان را پريشان وداع دوستان و همدمان كن * پس آنگه رو به سوى كاروان كن چو اندر ره درآيى اى نكوكار * نظر هر سوى ز روى لطف بگمار اگر در ره ز پا افتاده‌اى هست * بگيرش از ره لطف و كرم دست نشان بر مركبش از روى يارى * مرو را راحتى ده از سوارى گرسنه باشد او را سير گردان * چو عطشان باشد او را ساز ريان به هر دم مىتوانى اى برادر * كه دريابى ثواب حج اكبر در اين ره تا توانى دل به دست آر * كه آن از حج بود فاضل به صد بار « 1 » چو آيى جانب ركن يمانى * به دو دستى رسان تا مىتوانى
بود مسحش گناهان را كفارت * مده از كف به هنگام زيارت وگر نتوانى از انبوه و كثرت * به انگشت شهادت كن اشارت
هامش
( 1 ) . شاعر سپس به بيان احكام پرداخته و آن‌ها را مطابق مذاهب گوناگون بيان كرده است .
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 99 | شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )