بدارى دايمم ثابت بر اين حال * فزون سازى از آنم عزّ و اقبال
نرانى از درِ لطف و كرامت * بدارى در كرامت تا قيامت
كريمانى كه در ملك جهانند * ز درگاه كرم كس را نرانند
كسى كو را به لطف خويش خوانند * به قهر او را ز پيش خود برانند
تو از لطفم بدين درگاه خواندى * ز راه مكرمت اينجا رساندى
چو كردى محرم درگاه خويشم * ز محرومى مگردان سينه ريشم
در اين عالم چو كردى لطف و احسان * در آن عالم به قهر خود مسوزان
بخوان احمد به مكه همگنان را * بشارت ده به كعبه حاجيان را
بگو سوى حريم حق شتابيد * كه تا از طوف او اجرى بيابيد
همه ذنب شما مغفور گردد * همه سعى شما مشكور گردد
بيفزايد شما را قدر و حرمت * بيابيد از خدا صد لطف و رحمت
به مقصودات خود موصول گرديد * به نزديك خدا مقبول گرديد
حريم كعبه جاى دلگشاييست * محل حاصل هر دو سراييست
يكى شهر خوشى پر ناز و نعمت * نمودارى ز امن آباد جنّت
درو و ميوه به هر فصلى فراوان * لطيف و نازك و شيرين و ارزان
به بازارش ز هر سو خوان نعمت * نهاده بر سرش الوان نعمت
متاع دنيوى در وى فراوان * همه با قدر وَنْدَر قيمت ارزان
محل طاعت و جاى عبادت * مكان دولت و عزّ و سعادت
چرا آنجا نباشد مرد عاقل * چرا آنجا نسازد جا و منزل
نه آخر مولد پاك رسول است * نه قرآن را در آن منزل نزول است
نه آخر بلدهء پاك خداييست * نه او منزلگه اهل صفاييست
نه آخر حق به دو سوگند خورده * نه از قدرش به قرآن نام برده
نه آخر اندرو كرده بنايى * كه نبود مثل او در هيچ جايى