سيد غلامحسين اجلالالواعظين ، پسر ابن عم آقاى آقا سيد صادق طهرانى .
بارى ، ناهار را هم به اصرار نگه داشتند . بعد از صرف ناهار ، عصر را رفتيم به تلفونخانه كه حركت خود را تلفون نماييم . از قضاى اتفاقيه ، پسر عمّ آقاى آقا مير بهاءالدين ، اخوى خودشان آقاى آقا سيد جلال را در پاى تلفون خواسته بودند ؛ چون ايشان هم تشريف داشتند .
بعد از ورود به تلفونخانه ، تلفونچى [ 236 ] به آقاى آقا سيد جلال اظهار نمودند مطلب را [ و ] ايشان رفتند پاى تلفون با آقاى آقا مير بهاءالدين صحبت نمودند و حركت ما را هم به ايشان اظهار نمودند .
بعد ، رفتيم به اداره وزارت داخله ، با پسردايى ، آقاى آقا ميرزا مهدىخان خداحافظى نموديم ، بعد رفتيم منزل آقاى شيخالاسلام ، با ايشان هم خداحافظى نموديم . ساعت يك از شب گذشته مراجعت به منزل نموديم . شب را بعد از صرف غذا خوابيديم .
يوم دوشنبه ، هفتم شهر ربيعالثانى ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، بعضى از آقايان دوستان تشريف آوردند و دورشكهها را هم آوردند .
بارى ، قرب دو ساعت [ و ] خورده از آفتاب گذشته ، سوار شديم و آقاى آقا سيد جلال هم سوار شدند به دورشكه جهت مشايعت . حركت كرديم از دروازه باغ شاه بيرون آمديم . در ميان خيابان و چهارراه حسنآباد نقشه دير و طاق نصرت مىريختند از جهت آمدن اعلىحضرتى از فرنگ .
بارى ، از بيرون شهر در كنار خندق آمديم از جلوى دروازه قزوين گذشتيم و آقاى آقا سيد جلال هم پياده شدند ، خداحافظى نموديم ، حركت كرديم و دورشكه و كالسكه چندى با چند سوار مىرفتند به مهرآباد به استقبال زوّار خودشان كه از كربلا از سمت قزوين مىآمدند .
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: محمد تقوى قزوينى
ص٣٠١