قزّاق عراق كه به محاربه جماعت لُرها به سمت ملاير و بروجرد و لرستان رفتهاند ، فتح كرده ، امروز وارد به طهران مىشوند و عده [ اى ] هم در بيرون شهر به استقبال رفتهاند و اينها هم انتظار آنها را دارند . بارى ، بعد از مدتى ، آمدند دسته موز [ ي - ] - كچى و صاحبمنصبان در جلو و در عقب ، عده قزّاقها با چند عراده توپ شصتتيره كه به اسب حمل نمودهاند ، به ترتيب نظام وارد شدند ، گذشتند و در عقب ، عده قزّاقهاى مستقبلين هم آمدند ، گذشتند .
بارى ، گذشتيم ، آمديم منزل . شب را بعد از صرف غذا خوابيديم .
[ 235 ] يوم شنبه ، پنجم ، صبح از خواب برخاستيم . آقاى شيخالاسلام و آقاى آقا سيد حسن شوشترى كه يكى از علماء محترم طهران هستند و داماد آقاى شيخالاسلام مىباشند ، به اتفاق آقاى سردار سعيد قزوينى با عده [ اى ] از دوستان طهرانى و قزوينى تشريف آوردند آنجا ؛ بعد از ساعتى تشريف بردند .
به اصرار زياد ، شب را آقاى آقا سيد حسن فرمودند بايستى تشريف بياوريد منزل ما . بارى ، ناهار را هم منزل آقا آقا شيخ محمدعلى دعوت داشتيم ، رفتيم آنجا ، صرف ناهار شد ، بيرون آمديم . بنده رفتم قدرى در ميان خيابانها گردش نمودم ، شب را رفتيم منزل آقاى آقا سيد حسن .
عده [ اى ] هم تشريف داشتند ؛ از جمله : آقاى آقا ميرزا محمدرضا ، پسر مرحوم آقا ميرزا محمدتقى حجة الاسلام شيرازى ، و آقاى حاج بحرالعلوم رشتى ، با بعضى از آقايان ديگر . ساعت پنج [ و ] نيم از شب گذشته آمديم منزل ، خوابيديم .
[ كرايه درشكه جهت حركت به سمت قزوين ]
يوم يكشنبه ، ششم ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى رفتيم دو درشكه گرفتيم كه - إنشاءالله - فردا حركت به سمت قزوين نماييم . بعد ، رفتيم منزل آقاى آقا