ديگرى رسيديم موسوم به شهوه و تقريباً ده - پانزده خانوارى سكنه داشت ، ولى قريه خرابى بود ، راجع به يكى از اهل طهران است .
در آن قريه پياده شديم . در جلوى قريه ، در زير درختى ناهار و چايى صرف نموديم . چهار ساعت [ و ] نيم به غروب مانده ، حركت كرديم ، ولى چون فىالجمله جاده نسبت به روزهاى سابق مسطّحتر است و كوهها هم قدرى كمتر شده و دشت زيادتر است ، كالسكه تندتر حركت مىكند ، اما امروز در راه ما نسبت به روزهاى سابق ، قراء كمتر است و اراضى بعضى نقاط خوب است و بعضى نقاط سنگلاق « 1 » است ، و اغلب از قرائى كه به نظر رسيد ، آبهاى او قنات مىباشد ، ولى روزهاى سابق كه قراء ديده مىشد ، اغلب آبهاى آنها از رود و چشمه بود .
[ گزارشى از قريه ساروق ، ملكى احتشامنظام عراقى ]
قرب نيمساعت از شب گذشته ، وارد قريه ساروق شديم ، [ 213 ] منزل خوبى گرفتيم ، اما اين قريه ساروق تقريباً سيصد [ و ] پنجاه خانوار رعيتنشين دارد و دو قريه است و ملكى احتشامنظام عراقى است و از جمله قراء بلوك فراهان است كه از خاك عراق محسوب است و فرشهاى خوبى از قبيل قالى وقاليچه و غيره در فراهان مىبافند كه معروف است ؛ سيّما فرشهاى همين قريه ساروق كه مشهور و معروف و از فرشهاى ساير محال عراق بهتر است . و ترتيب وضع عمارات اين قريه و خود اهالى نسبتاً از ساير قراء كه به نظر حقير رسيده ، بهتر است و با ثروتتر هستند ، به واسطه همين فرشبافى . و آب اين قريه ، آب قنات است و در دشت واقع است خود قريه .
بارى ، امروز را قرب ده فرسنگ راندهايم . شب را بعد از صرف غذا و شام و چايى خوابيديم .
هامش
( 1 ) . در ادبيات فارسى « سنگلاخ » مىگويند ، و اين تعبير ، شايد بيان محلى منطقه نويسنده از اين مفهوم باشد .